تبلیغات
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت - دل نوشته های شقایق
 
درباره وبلاگ


فارغ التحصیل رشته مهندسی نرم افزار و مدت 6 سال است که مدرس زبان انگلیسی هستم.
از سال 90 طراحی وب سایت را شروع کردام. هم اکنون به طراحی وب سایت و تغییر قالب های انگلیسی به فارسی مشغول هستم.
ایمیل: shaghayegh.juon@gmail.com
شماره کارت: 6104337977575487
بانک ملت بنام شقایق اصغرپورغفاری

مدیر وبلاگ : شقایق جون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت
لذت طراحی سایت را با احساس کنید




خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایاااااااااااااا

چرا؟؟؟

خدای من ، ببخش مرا

خدای من ، ببخش مرا که دلم گاه می گیرد و ماوایی جز تو ندارم که با وی در میان بگذارم. ببخش مرا که از خیلی چیزها آزرده می شوم و تنها به تو می گویم. ببخش مرا که توان شکر ندارم ، که آن همه خیر که به من بخشیدی را شکر گذارم. ببخش که نمی توانم آن گونه که شایسته است  به واسطه اینکه پای درد دلم می نشینی و تک تک کلماتم را می خوانی ، برایت کاری انجام دهم .

خدای من ، چه شیرین است درد دل کردن با تو که مرا می فهمی ، درک می کنی و خارج از محدوده احکام و سنتها و عرفها برایم چاره می اندیشی که آنچه تو به من عطا می کنی زیبا است از همه آنچه که می خواهم.

خدای من ،مرا ببخش ، زیرا فکر هیچ گاه نمی کردم تو بسیار صبور از همه کسانی هستی که روزی با آنها درد و دل می کردم و به همین اشکهای روان سوگند ، تو از همه رساتر پاسخم می دهی. ببخش مرا که وجود لحظه به لحظه ات را در زندگیم احساس نمی کردم. اما اکنون باور و ایمان دارم که مرا می فهمی ، بیشتر از هر کسی دیگری. گویی اکنون کنار من نشستی و به من لبخند می زنی.

خدای من ، می دانم. می دانم که تو مرا بیشتر از این آدمهای رنگارنگ دوست می داری و می دانم دلسوز از همه آنهایی. تو را قسم به بزرگیت ، این احساس زیبا را ، این دل نازک را ،این صدای محزون را از من نگیر وتوانم بخش ، بغض هایم را ، فقط در همین تنهایی هایم بشکنم تا کسی آزرده خاطر نگردد. و این اشکها را فقط در پیشگاه تو و در تنهایی بریزم. مبادا دلی بگیرد.

خدای من ، به آنها که طعم شیرین عشق را در زندگی چشیده اند بهترین هم زبان را عطا فرما. کسی که یاد تو را در دلشان بیندازد و راه تو را به آنها نشان دهد.

خدای من ، مگذار دلی شکسته و محزون از دوری یار گردد که تو بسیار مهربان و دلسوزی.

خدای من ، تو را شکر می کنم که هنوز دردی  دارم که با آن گه گاه دلم را صاف کنم و هنوز دل شکسته ای برایم باقی است که نغمه جان بخش تو را احساس کند.

خدای من ، اینجا بسیارند کسانی که بی بهره از عشق ، آن را تکذیب می کنند و مدام تیشه بر قلبهای زخمی می زنند.اینجا بسیارند کسانی که به نام دین ، همه را ازدین زده می کنند و در خلوت به چیزی جز عقده های چندین و چند ساله نمی اندیشند.

خدای من ، سپاس تو را به خاطر این جملات که تک تکشان را تو از پیش به من آموخته بودی. به خاطر تمام سخنانی که بر زبانم جاری است و ندایی آسمانی که هر لحظه صدایم می زند.

تو را سپاس که باز همدم تنهایی من بودی


رفتن

تا به کی باید رفت ، از دیاری به دیار دیگر

نتوانم ، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم ، که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری ، به بهاری دیگر

آه اکنون دیریست

که فرو ریخته در من ، گویی تیره آواری از ابر گران

چو می آمیزم با بوسه تو

روی لبهایم می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

آن چنان آلوده ست

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون ترا می نگرم

مثل این است

که از پنجره ای

تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان می نگرم

مثل این است که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز ، شب و روز ، شب و روز

بگذار که فراموش کنم

تو چه هستی ،

جز یک لحظه ، یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی

بگذار که فراموش کنم

می دونی؟

آسمون همیشه آبی نیست،همیشه هم صاف نیست!

گاهی ابریه و گاهی بارونی! و از آسمون همیشه بارون نمی باره!

خب،

ای طبیعتشه!

ولی همون موقعهایی هم كه داره بارون می باره،

برو بشین پای درد دل آسمون،

ببین چی می گه؟!چرا داره گریه می كنه؟!

دلتو بده به دل آسمون و عوضش چندتا ستاره بگیر!

می دونی ؟

گاهی آسمون پر ستاره است ،

ولی یه ستاره میون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره!

اون ستاره ی "تو"ءِ!

من اسمشو گذاشتم ستاره ی "تو"!

می دونی؟

وقتی با ستاره ی"تو"حرف می زنم،

وقتی بهش خیره می شم یا بهش چشمك می زنم همیشه ازم یه چیزی می پرسه!

می گه:دوستم داری ؟"منم می گم،دوستت دارم

ولی دیشب از من یك سوال دیگه پرسید،

گفت:"تو چرا هیچ وقت از من نمی پرسی كه دوستت دارم یا نه؟"

منم ازش پرسیدم:تو چی ،دوستم داری؟

می دونی چی گفت؟گفت:"قلبتو بده!"گفتم:چه جوری؟

گفت:"چشماتو ببند،یه نفس عمیق بكش و خودتو رها كن

قلبت پرواز می كنه و خودش میاد پیشم،منم همون كاری رو كردم كه ستاره گفت.

ستاره قلبمو گرفت و روش یه چیزی نوشتو بعد پسش داد.

می دونی چی نوشته بود؟نوشته بود دوستت دارم!

نوشته ی ستاره"تو"رو قلبم موند،هنوزم هست.تا آخرم می مونه!

چرا؟

چون بهم گفت :"حقیقت هیچ وقت نابود نمی شه!چون چیزی است كه "باید"وجود داشته باشه!"

راستی:

بیا این دفعه كه داره بارون میاد بریم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش كنیم.

وقتی شب می شه،بیا دوتایی به ستاره ها نگاه كنیم.

وقتی می خواهیم بخوابیم بیا با هم به ماه شب بخیر بگیم.

و وقتی صبح می شه،بیا طلوع خورشید رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنیم!

باشد كه عاشق بمونیم!تا آخرش!


ناگفته ها

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز وهیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز وهر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد   

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم.


منم تنها ترین تنهای دنیا

تویی زیبا ترین زیبا دنیا                   منم مثل امید یک قناری

قراری بر دل هر بیقراری                           منم یلدای بی پایان عشق

تو بودی مرهم زخم شقایق                     تویی ساکت تر ازپژواک شبنم

به روی برگ گلها خواب نم نم                   منم ان لهجه لبریز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد                          تویی لا لایی خواب خوش اواز

نگا هم را ببین در شوق پرواز                    منم ان دختر لبریز از مهر

که جادوی نگاهت کرده اش سحر                نگاهت را پرستم ای نگارم

                     فدای تار مویت هر چه دارم.


خستگی....

خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم
انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام
انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.

خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.

من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.

خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.
از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.

بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟

چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟

اگر شوق رسیدن به دست هایت نبود هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی تنهایی بیرون نمی آمدم.

 اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.

من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

برای تو گریستم...

میان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به یاد ارزوهای قدیمی ام همیشه ارزو میکردم

روزی نقاش باشم تا میتوانستم رویای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می

کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سیاه مهربانت را حک کنم یا ان نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشینت را حک کنم

کاش نقاش بودم تا میتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شیراز است حک کنم

کاش نقاش بودم نقشی از پیوند و وصال را به تصویر میکشیدم کاش نقاش بودم پیوند دو

عاشق را به تصویر میکشیدم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و به جای پیوند رفتنت را

به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل

بیمارم را به تصویر بکشم فکر نمیکردم روزی نقاش باشم درد جدایی را انتظار طاقت

فرسا را فراغ یار را به تصویر بکشم اری من نقاشم ...............................

یک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پیوند دو عشق را به تصویر کشد ولی

امروز من تصویر جدایی را به تصویر کشیدم..................................

غم های زندگی

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی

از تنهایی و حسرت رها کردم ...

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و

بعد از رفتنت ...

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ...

شاید به رسم و عادت پروانگی

من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...


دیرگاهیست که تنــها شده ام

 قصه غربت صحــــــرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است

 باز هم قسمت غمها شده ام

 دیگر آیینه ز من بیخبـــــر است

 که اسیــــر شب یلدا شده ام

من که بیتاب شقـــــــایق بودم

 همدم سردی یخـــها شده ام

 کاش چشمان مـــرا خاک کنید

 تا نبینم که چه تنــــها شده ام

گاهی وقتا آدما یه اشتباهی می کنند که تا آخر عمر گریبانگیرشون میشه

و واسه جبرانش مجبورند به اون اشتباهات ادامه بدن تا جایی که دیگه ممکنه راه برگشتی باقی نمونه

خدایا

      تو مخمصه افتادم

                         نگام نمی کنی؟؟؟

گاهی وقتا باید به اونی که دلتو شکونده و حالاداره تیکه های قلب شکستتو زیر پاهاش له می کنه یه فرصت دوباره بدی خیلی سخته ولی شدنیه اما موضوع اینه که یه قلب شکسته رو می شه دوباره به هم چسبوند ولی دیگه هیچ وقت عین روز اولش نمی شه!!!

کنار قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داری که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیآزارم

تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی نشسته تویه چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم

نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه

زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس

چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواس

تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق نیمه ی تو رو رو کرد

نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد

هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم

نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی 

( ؟؟؟