تبلیغات
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت - هرگز زندگی را نمی بازم
 
درباره وبلاگ


فارغ التحصیل رشته مهندسی نرم افزار و مدت 6 سال است که مدرس زبان انگلیسی هستم.
از سال 90 طراحی وب سایت را شروع کردام. هم اکنون به طراحی وب سایت و تغییر قالب های انگلیسی به فارسی مشغول هستم.
ایمیل: shaghayegh.juon@gmail.com
شماره کارت: 6104337977575487
بانک ملت بنام شقایق اصغرپورغفاری

مدیر وبلاگ : شقایق جون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت
لذت طراحی سایت را با احساس کنید






خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...
ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 خرداد 1391 :: نویسنده : شقایق جون
نظرات ()
سه شنبه 16 خرداد 1391 00:11
خداوندی خدا

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این

گونه می گفت :

می آید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و

یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام

گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا

لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ."

گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم، ارامگاه خستگی هایم بود و

سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی .

این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم ؟

كجای دنیا را گرفته بود ؟

و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین

انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی .. باد را گفتم تا

لانه ات را واژگون كند.

انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم

و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد....
موقع شادی و غم ای دل اگر اهل دلی بی ریا یاد خدا کن بندگی این است و بس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر