تبلیغات
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت - خداوند گریه کرد!
 
درباره وبلاگ


فارغ التحصیل رشته مهندسی نرم افزار و مدت 6 سال است که مدرس زبان انگلیسی هستم.
از سال 90 طراحی وب سایت را شروع کردام. هم اکنون به طراحی وب سایت و تغییر قالب های انگلیسی به فارسی مشغول هستم.
ایمیل: shaghayegh.juon@gmail.com
شماره کارت: 6104337977575487
بانک ملت بنام شقایق اصغرپورغفاری

مدیر وبلاگ : شقایق جون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فروش قالب های طراحی سایت با نازلترین قیمت
لذت طراحی سایت را با احساس کنید




خداوند گریه کرد
زمانی که بنده اش
آنی که اشرف مخلوقات خواندش و دردانه جهان خلقت شد
اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت

خداوند گریه کرد

زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود بر بنده دیگرش ظلم و عناد کرد

خداوند گریه کرد
لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای دیگر را شکست

خداوند گریه کرد
لحظه ای که آن چه می پنداشت، شد آنچه که هست

خداوند گریه کرد
زمانی که دید این بنده همان بنده ای است که با آهنگ سوراسرافیل خاکش را ساخت
و
اینک بر سر خاک و مال جنگ و خونریزی است...

خداوند گریه کرد
زمانی که وجود بی ارزش این خاک را با روح خداوندی زنده کرد
اما اکنون همان بنده ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هیچ های زمین فراموش کرده است

خداوند گریه کرد
زمانی که این جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد
اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود.

خداوند گریه کرد

زمانی که دید عشق داده بودم برای آرامش،
دل داده بودم برای سپردن
گل برای هدیه
اما اکنون همه چیز
ریا و تزویر و دروغ

خداوند گریه کرد
زمانی که گفته بود با هم باشید،به هم عشق بورزید و از آن لبریز شوید
از آنچه در دنیا به شما دادم برای رسیدن به اصل خود استفاده کنید
اما همه چیز مصنوعی شد و ساختگی

خداوند گریه کرد
زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود تا در حضورش بنشینیم و درد دل کنیم
و فیض عشق بازی با خدا را ببریم
رفتیم و چه نا سالم سپری کردیم

خداوند گریه کرد
زمانی که دید بر مهر مادری، بی احترامی شد

خداوند گریه کرد
زمانی که دید 2 برادر برای هم نقشه می کشند
که چگونه فریب دهند تا به مال و اندوخته ناسالم خود بیافزایند

خداوند گریه کرد
زمانی که به گل و پروانه، آب و خاک آنگونه که او می خواست نگاه نکردیم

خداوند گریه کرد
زمانی که دید از عقل و پندارمان چگونه استفاده کردیم و برای آنچه خوب است یا بد است
و مفهوم آن مطلق و ثابت است
مقلد مشابهان خود شدیم
و ازآنچه او به ما داده بود
عقل=استدلال
استفاده نکردیم.

خداوند گریه کرد

زمانی که او را به جای اینکه در محیط ببینیم در پول و بانک و مال و ثروت می دیدیم
چرا که در نبود این ها او را صدا می کردیم و
اگر مشکلی از نبود آنها نداشتیم حتی اسمش را به لب نمی آوردیم.
خداوند چه صبری دارد
!
اگر روزی از توقعات خود

از ما سئوالی کند،
به راستی ما چه می گوییم ؟

الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدالت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 بهمن 1389 :: نویسنده : شقایق جون
نظرات ()
چهارشنبه 14 تیر 1396 21:17
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with useful information to work on. You have done a formidable task and our entire
neighborhood will likely be thankful to you.
دوشنبه 5 تیر 1396 13:53
Hello my friend! I want to say that this post is amazing, great written and include almost all vital infos.
I'd like to look extra posts like this.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:47
Hey there! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest writing a blog
article or vice-versa? My site goes over a lot of the same subjects as
yours and I believe we could greatly benefit from each other.

If you're interested feel free to shoot me an email. I look forward to hearing
from you! Awesome blog by the way!
دوشنبه 18 بهمن 1389 21:40
پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم

هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...

هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم

زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ یــار ؛

نـیـاورده ســت ؟
دوشنبه 18 بهمن 1389 17:04
عالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر